بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

538

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

و در وى سركه و برگ مازو كوفته ضماد كردن بسى نيكو بود و همچنين برگ شفتالو با برگ سداب كوفته نهادن و آنجا كه ورم دبيله شود تخم كتان كه كنجد و اصل السوس و ميعه تر و پشك بز و زبل كبوتر و نطرون و شادنج جمله مساوى بكوبند و بروغن گل و مغز ساق گاو و غيره و منفحتج بسرشند و ضماد كنند و اگر به تيزاب گرم كرده آن را بدستور دملها سوراخ كنند زودتر و بهتر بود و آنجا كه قرحه سوختگى و خورنده در پستان واقع شود اگر طاقت سوزش تيزاب باشد اولى آن بود كه به تيزاب آن را پاك كنند و بصلاح آورند و بمرهمهاى لايق كه در قروح بچه و اكله كفته برويانند و الا بگيرند عفص سپرز سليخه از هر يكى چهار و يك من جوز سرد نيم من سماق جمله را در يك من شراب قابض كنند و بيست روز بگذارند بعده به آتش نرم بپزند و به چوب سرد مىجنبانند چندانكه به نصف آيد پس بمالند و صاف بپالايند و بقوام آورند فى الجمله و به پر مرغ بران قرحه طلا مىكنند مفيد آيد بامر اللّه تعالى و آنجا كه نورسيدگان را پستان بوقت بلوغ كرده كند و درد گيرد فصد بايد كردن و طعام كم و لطيف دادن و صندل و اقاقيا و اشباه آن طلا كردن تا سرطان نشود و آنجا كه سلعه در پستان پديد آيد برگ شفتالو و برگ سداب تر كوفته ضماد كردن نافع بود و آنجا كه خواهند در اوائل بلوغ كه پستان را حفظ كنند از بسيار بزرگ شدن طبيخ عفص و عصارهاى قابض پيوسته طلا كردن نافع بود و سفال يك جوى سوده به آب طلا كردن و اشباه اين نوع محققانه سودمند آيد و بر بسته داشتن آن دائما بسيار منفعت دهد در ادرار حيض و منى آن را كوچك دارد و اللّه اعلم حصول آبستنى اما در ابتدا چنان بود كه انزال مرد و زن باهم اتفاق افتد برغبت تمام و زنان را از ان حالت و لذت و سستى محكم پديد آيد و اندك پيچشى در ناف خود دريابد و مرد چون برخيزد ذكر خود را و محل مدخوله هيچ آلودگى منى بدستور سابق نيابد و زن بعد فراغ هرچند سعى كند از منى هيچ باز گردد و بعد ازين فم رحم بهم آيد و بالا رود زن را و آرزوى مباشرت كمتر شود و در حين مجامعت اندك دردى از رحم بناف باز دهد و منى مرد به زودى بازگردد و محل از قاعده بيشتر و خشك‌تر و نيكتر شود و نبض قوىتر بوده و پيوسته حرارتى مثل حرارت حمام زده مىباشد و حيض مطلقا نباشد و اين اغلب نبود و با اندك پديد آيد پستر از محل خود و اين كم باشد و غثيان و كرب و تاريكى چشم دوار دارد